rss feed

07 دی 1395 | بازدید: 5493

آخرین آواز ققنوس

نوشته: بابک پایور

tlsopناخدا سعد نهری در حالیکه موها و صورت و چشمان مشتاق صالحه را عاشقانه غرق بوسه می‌کرد تا گرمای بهاری لب‌های صالحه، به‌‌زمستان‌های سرد قلبش پایان دهد و یخ‌های افسردۀ سینه‌اش را آب کند... تا در گهوارۀ الطاف بی‌دریغ مادر طبیعت که باران محبت را از آسمان می‌گیرد و آنرا در خاک زمین می‌پرورد؛ طبیعتی انسانی، انسانیت طبیعی وی را از افسردگی و پژمردگی به‌در آورد، گفت: این هسته‌ای که هفت ستارۀ آسمان را گرد هم آورده، نامش «اورسا مینوریس» است...

 


... دویست و هشتاد و دو سال بعد از آنکه شنیدن صدای تپش قلب یک حادثۀ 9 ماهه، نفس را در سینۀ رخساره حبس کرد و در ضربان موج‌گونۀ بارقه‌ای نفس‌گیر از شهود، از نقطه‌ای به‌جهان نگاه کرد که در آن آینده، تاریخ هنوز اتفاق نیافتادۀ گذشته است... در آستانۀ خستگی خورشید غروب و خرامیدنش به‌دامان افق رؤیانورد شن‌های صحرائی، رهگیر مدارپیمای «اورسا»ی بیست و پنجم، رئیس‌جمهور زمین، به‌سطح گرم صحرا نزدیک می‌شد.

رهگیر مسلح به‌توپ‌های پرتاب لیزری، از نوع پیشرفته‎ترین رهگیر (اینترسپتور) از نسل نهم یا «جی-9 اینترسپتور» بود. دو موتور قدرتمند آبرانشی (هیدروسلتور Hydroceletor ) که با حرکتی هرجهته، امکان هر مانور متصوری را برای رهگیر فراهم می‌کردند با صدای مطمئنی که به‌صدای برخورد امواج دریا به‌صخره‌های ساحلی می‌مانست، ترمز هوائی را آغاز کردند و رهگیر به‌سمت «پایگان جمهور» تغییر ارتفاع داد. 

در ارتفاع شش‌هزار و پانصد پائی، وقتی اورسا به «تی-شارلوت» خلبان رهگیر گفت که سطح زیرین رهگیر را نامرئی کند تا او بتواند پایگان جمهور را ببیند؛ تی-شارلوت مانند یک روبوت اطاعت‌گر، اما نه با صدائی ماشینی، بلکه با صدای رسا و لطیف یک زن جوان گفت: اجرا شد. تا سه دقیقه دیگر فرود می‌آئیم، اورسا مینوریس از این ارتفاع منظره‌ای فراموش‌نشدنی و بسیار دیدنی است.

اورسای بیست و پنجم که از برج‌های هفت‌گانه و سر به‌آسمان کشیدۀ «اورسا مینوریس» (Ursae Minoris) نامی که ساکنین زمین، از روی محبت و آگاهی به «پایگان جمهور» داده بودند، نگاه برنمی‌داشت؛ به تی-شارلوت گفت: اما هنوز نمی‌فهمم تو چگونه این زیبائی را درک می‌کنی؟

 

دانلود کتاب (پی دی اف)

 


 

فهرست قصه ها:

1- الیاس دریادل

2- رقص کاترینای کوچک

3- دستان ماهر کامیلا

4- غروب پایگان جمهور

5- عطر بوسه‌های رخساره

6- رویش هسته‌های سخت

7- ممه‌های بتی خوشگله

8- دیوار اختاپوس

9- جاناتان تنهائی

10- تولد اورسا مینوریس

11- پوستی به رنگ شب

12- قصۀ هزار سیمرغ

13- جنگجوی ونیزی

14- پرتو آبتنی داغ

15- پروژۀ ققنوس

16- نقد ارتجاع سیاسی

17- مجمع خردمندان حزبی

18- طلوع پایگان جمهور

19- سفیر ایلدون

20- اسطورۀ ابزارهای تولید

21- جامعۀ پی دی

22- نسل ماندگار

23- سفری به مرکز زمین

24- آدم وحشی

25- به دنبال خودت باش

26- ملاقات با ایلدون

27- پرواز بر فراز سکوت

28- شعری از جنس شراب

29- آخرین آواز ققنوس

30- طلوع اشتراک حیات

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

استحاله‌ی برادرزادگی به‌رفاقت!؟

پاسخی به‌نوشته‌ی رضا رخشان در فیس‌بو‌ک‌که برای ماندگاری بیش‌تر در سایت «رفاقت کارگر» منتشر می‌شود.

نوشته‌ی: عباس فرد

رضا جان، از آن‌جاکه گفتگو یا جدل علنی من و تو در صفحه‌ی فیس‌بوک تو جریان یافته ا‌ست، من هم از دوستان سایت «رفاقت کارگری» خواستم‌که نوشته‌ی تو و پاسخ من را در این سایت نیز بازنشر کنند تا ضمن دسترسی عمومی‌تر این نوشته‌ها، از ماندگاری احتمالی بیش‌تری هم برخوردار شوند. امید است‌که مخالفت شدیدی نداشته باشی. این را هم بگویم که فیس‌بوک مطلبی با این حجم را از من نمی‌پذیرد.

ادامه مطلب...

در جواب رفیق عباس فرد

[این نوشته‌ی رضا رخشان در پاسخ به‌یادداشت «رضا جان تند رفتی!»، از عباس فرد است که در فیس‌بوک منتشر شده و به‌منظور جواب متقابل در این‌جا نیز منتشر می‌شود].

ادامه مطلب...

رضا جان، تند رفتی! پاسخ به‌نوشته رضا رخشان (با عنوان از پروکاتور تا آژیتاتور که در فیس‌بوک منتشر شد)

نوشته: عباس فرد

من در تمام 55 سالگی که بی‌وقفه درگیر این‌گونه مسائل (یعنی: مسائلی مانند کتاب خواندن، فکر کردن به‌امورات اجتماعی، مبارزه‌ی کارگری، مناسبات سوسیالیستی و مانند آن) بوده‌ام، لحظه‌ای به‌اعتبار و آبرو اهمیت ندادم و از هیچ فرد و گروهی هم به‌لحاظ اجتماعی حساب نبرده‌ام. به‌بیان روشن‌تر، آن‌قدر مغرور هستم که اگر روزی قدمی را از روی ترس اجتماعی، حفظ آبرو و یا کسب اعتبار بردارم، به‌راحتی می‌توانم به‌این‌گونه زندگی به‌نحوی خاتمه بدهم. پس، برای لحظه‌ای گاز را شل کن تا من پیاده هم به‌شما که سواره‌اید، برسم.

ادامه مطلب...

از پرووکاتور تا آژیتاتور جواب رضا رخشان به‌یادداشت «چرا دایی‌مردکی می‌کنید؟» که نوشته‌ی عباس فرد است

نوشته‌ی: رضا رخشان

از پرووکاتور تا آژیتاتور در جواب به نوشته عباس فرد - چرا دایی‌مردکی می‌کنید؟ صریح، روشن و علنی حرف بزنید. رفیق عباس فرد یاداشتی برایم فرستاد و گفته چون اسم ات را آورده ام این مطلب را برایت می فرستم. البته چند وقت پیش هم یاداشتی فرستاد که می خواهم نقدت کنم و من هم استقبال کردم و گفتم اشکالی ندارد. از هر نقدی می توان چیزی آموخت.

ادامه مطلب...

چرا دایی‌مردکی می‌کنید؟ صریح، روشن و علنی حرف بزنید!

آن‌چه بیش از پدرسالاری‌های محافل کارگری یا منادیان سرنگونی بورژواپسندانه‌ی رژیمْ خشم من را برانگیخت، دفاع جناب منیری از من بود که معنا و مفهومی جز نیمه‌اشرافی، اما روستایی نداشت. این دانشجوی سابق در آلمان و عضو کنفدراسیون دانشجویانِ هم‌اینک ساکن سوئد، اما به‌لحاظ منش هم‌چنان روستایی و موژیک، در مقابل اتهام هم‌کاری من با وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی و دلیل ابلهانه و پروغربیِ چنین اتهامی که «خط دادن» به‌رضا رخشان (از فعالین صادق سندیکای شرکت هفت‌تپه) بود، مسئله‌ی زندانی بودن من در زمان شاه را به‌دلایل سیاسی پیش کشیده بود.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top