rss feed

22 شهریور 1394 | بازدید: 3923

در اندوه مرگ یک رفیق

نوشته: رفاقت کارگری

Shahrokh-zamani

مرگ شاهرخ زمانی برای جنبش کارگری فاجعه‌ای غیرقابل وصف است. این مرگ به‌هرصورتی که اتفاق افتاده باشد، تخمه‌ی وحشت مرگ و تردید را در میان فعالین کارگری دَه چندان می‌کند. به‌همین دلیل است‌که مرگ این رفیق کارگر، علی‌رغم شیوه‌ها‌ی غیرقابل قبولش (به ویژه نامه‌نگاری‌های حقوق‌بشری‌اش) برای ما، اندوه‌زاتر از مرگ هر برادری است. زنده باد کمونیسم. 

  

خبر کوتاه‌ بود

شاهرخ زمانی مُرد!

 

خروش‌ دخترش‌ برخاست‌

لبش‌ لرزید

دو چشم‌ خسته‌اش‌ از اشک‌ پُر شد

گریه‌ را سر داد

 

و من‌ با کوششی‌ پر درد

اشکم‌ را نهان‌ کردم‌

 

چرا  مُرد؟ 

می‌پرسد ز من‌، با چشم‌ اشک‌آلود

 

عزیزم‌، دخترم‌

آن‌جا شگفت‌انگیز دنیایی‌ست

دروغ‌ و دشمنی‌ فرمانروایی‌ می‌کند آن‌جا

طلا، این‌ کیمیای‌ خون‌ انسان‌ها

خدایی‌ می‌کند آن‌جا

در آن‌جا برابری‌ و انسان‌ حرف‌های‌ پوچ‌ و بیهوده‌ست‌

در آن‌جا رهزنی‌، استثمار کار‌، خون‌ ریزی‌ آزادست

و دست‌ و پای‌ فعال رهایی کار در زنجیر

عزیزم‌، دخترم‌

آنان‌ برای‌ رفاقت‌ با من

‌برای‌ دوستی‌ با تو

برای‌ هم‌پیوندی کارگر می‌میرند

و هنگامی‌ که‌ این یاران

با سرود زندگی‌ بر لب‌

به‌‌سوی‌ مرگ‌ رانده می‌گردند

امید آشنا می‌زد چو گل‌ در چشمشان‌ لبخند

به‌‌شوق‌ زندگی‌، آواز می‌خواندند: تشکل، انقلاب، کمونیسم

و تا پایان‌ به‌راه‌ روشن‌ خود با وفا ماندند

 

عزیزم‌

پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز

تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو و همه در کار

و ما همانند طبقه‌ای دست در دست، هرگز نمی‌میریم‌

من‌ و تو با هزارانِ فعال دیگر

این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌

از آن‌ ماست‌ پیروزی

از آن‌ ماست‌ فردا

سروری کار بیهوده خیالی نیست

کمونیزم غم‌آلوده‌ رؤیایی نیست

با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌

 

عزیزم‌

کار دنیا رو به‌آبادی‌ست

و هر لاله‌ که‌ از خون‌ فعالین کارگری‌ می‌دمد امروز

نوید روزگار دیگری‌ست‌.

نوید روزگارِ انقلاب

روزگار حکایت‌های دیگر

حکایت از تشکل، طبقه، انقلاب و کارگر

حکایت از راهی دیگر

راهی به‌رهایی

راهی به‌گذر از آزادی

آزادی کار

آزادی قدرت

قدرت پرولتاریا در دولت

گذرگاهی به‌رهایی

نه رهایی از رهایی

رهایی از بندگیِ سرمایه  

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست قسمت چهارم

آخرین پاراگراف قسمت سوم:

برادر کوچک‌تر عباس ـ‌اکبر‌ـ همافر شد و با لباس نظامی توی کوچه رفت­وآمد می­کرد. بچه‌ی آخر ـ‌اصغر‌ـ محصل مدرسه پهلوی بود. گُنده‌بَکی بود. بوکس کار می­کرد. نسق می­گرفت و زور می­گفت و چشم چرون همه خونه‌ها بود. کسی هم بهِش پا نمی­داد. به‌جز دخترهای مشداکبرسبزی فروش!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت سوم

آخرین پاراگراف قسمت دوم

پدر و مادر من بعد از ازدواج در مشهد به‌تهران آمدند و با عمه بتول (خواهر کوچک پدرم) و شویش و خانواده­ای به‌نام عموحبیب در این خانه ساکن شدند. هریک، یک اتاقِ تقریباً نوساز این بالاخانه را اجاره می‌کنند. دو‌ـ‌­سه سال بعد، من در اتاق میانی به‌دنیا می‌آیم. پدر استادِ بنا بود. حبیب­اله کارگر تأسیسات مکانیکی بود و در کارخانه‌ی چیت‌سازی ری مشغول به‌کار می‌شود. و شوهر عمه که اصلاً مشهدی بود، طلاساز بود که در بازار مشغول کار شده بود. زن‌های این مردان هم در خانه کار می‌کردند و لیدر این کارکنان خانگی عمه بتول خانم بود که برای تاجری در بازار حضرتی تهران باچرخ جوراب‌بافی جوراب می‌بافت. چرخ جوراب‌بافی در قد و اندازه چرخ خیاطی صنعتی بود.

ادامه مطلب...

تقاضای جنایت‌کاران از جنایت‌کاران برای دفاع از اسماعیل بخشی!!؟

حمیت، شرف و آزادگی کارگری به‌همه‌ی فعالین صدیق مبارزات کارگری حکم می‌کند که برعلیه نامه‌ی خانم مینا احدی به‌آنگلا مرکل و تقاضای کمک از او برای دفاع از اسماعیل بخشی عکس‌العملی طبقاتی و انسانی نشان بدهند. اما بیش از دیگران، این وظیفه‌ی طبقاتی اسماعیل بخشی است که برعلیه این نامه به‌روشن‌ترین وجه موضع‌گیری کند تا نیروی مبارزاتی کارگران و زحمت‌کشان در ایران به‌ابزاری برای تخریب زیرساخت‌های لازم برای زندگی و ابقای سرمایه تبدیل نشود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت دوم

محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (‌تازگی‌ها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاری‌های دیگر بود. اما کتاب‌خوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آن‌که در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سال‌ها زندان و دربدری­هایی که به‌روزش آمد، هم‌چنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایت‌گری را با شیوه‌ی وجودی خودش به‌من هم آموخت!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست- قسمت یکم

 

دوست عزیزم!

تعجب نکن، در این مرحله از زندگی و این کم و کیفی که توانستم از زندگی بیاموزم، و درک روشن و یا حتی نیمه‌روشنی از آن داشته باشم، بی‌تعارف تو عزیز منی!

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top