rss feed

عنوان تاریخ
اجلاس تغییرات اقلیمیِ گلاسکو 30 دی 1400
اصلاحات اقتصادی چین و گشایش در چهلمین سال دست‌آوردهای گذشته و چالش‌های پیش‌ِرو 17 خرداد 1400
ویروس کرونا و بحران سرمایه داری جهانی 07 شهریور 1399
تأملات مقدماتی در مورد کروناویروس و پی‌آیندهای آن 04 فروردين 1399
جنبش مردم یا چرخه‌ی «سازمان‌های غیردولتی» 24 اسفند 1398
روسپی‌گری و روش‌های مبارزه با آن 27 ارديبهشت 1398
گروه 20، تجارت و ثبات مالی 19 دی 1397
فقر کودکان در بریتانیا 23 آبان 1397
قرائت گرامشی 03 مهر 1397
شاعر و انقلاب 07 شهریور 1397
سرگذشت 8 زن در روند انقلاب روسیه 23 آذر 1396
پیرامون رابطه خودسازمان‌یابی طبقه کارگر با حزب پیش‌گام 30 آبان 1396
ملاحظاتی درباره تاریخ انترناسیونال اول 10 مهر 1396
آنتونیو نگری ـ امپراتوری / محدودیت‌های نظری و عملی آتونومیست‌ها 15 ارديبهشت 1396
سه مقاله درباره‌ی هنر، از تروتسکی 22 بهمن 1395
.بررسی نظریه انقلاب مداوم 26 شهریور 1395
یک نگاه سوسیالیستی به‌سرزمینی زیر شلاق آپارتاید سرمایه 20 شهریور 1395
ماركسیست‌ها و مذهب‌ ـ دیروز و امروز 13 شهریور 1395
تروریسم به‌اصطلاح نوین[!] 29 مرداد 1395
بُرهه‌‌های تاریخیِ راهبر به‌‌وضعیت کنونی: انقلاب جهانی یا تجدید آرایش سرمایه؟ 20 خرداد 1395

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت دوازدهم

آخرین پاراگراف قسمت یازدهم

نمی‌دانم چرا در سری دوم به­تخت بسته شدن یاد ننه سادات افتادم. به‌نظرم می‌آمد که می­ارزد در راهی کتک بخورم که مردمانی چون ننه سادات در حقارت و رنج زندگی نکنند. عجب معجزه­ای کرد این نظرورزی نوع دوستانه من. بعدها برای چند نفر در زندان تعریف کردم. بهروز نابت که خیلی به‌من نزدیک بود، دستم را با مهر فشرد. و از چند ماه (جیره‌ی) شلاق خوردنش برایم حرف زد. گرمی ادراکش عجب چسبید. روزهای بعد همراهم تجسم ننه سادات بود و تاب­آورنم را سهل می‌کرد. بعد از سیزده روز من بُردم. «هیچ» اطلاعاتی لو نرفت! سرافراز بودم و سپاسگذار ننه سادات.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت یازدهم

اولش شروع کردم به‌شمردن کابل­ ها به‌کف پا: چهل­ و هشت... پنجاه‌ونه. اولین ضربات خیلی تحریکات شدیدتری داشت. یاد پابرهنه راه رفتن در کوه می‌افتادم. نوع کابل و زننده‌ی کابل عوض شد. این یکی تحملش سخت‌تر بود: سی ­و دو... فریادْ کمکی نمی‌کرد، عصب­ ها تاب نمی­ آورد. چندجا پوست کنده شده بود. چشمم تار شد. نفسم رفت... سطل آبِ سرد را که ریخت روی سرم چند قولوپ آب را فرو دادم. به‌سرفه افتادم. آب از حلقم به‌نای رفته با درد از بینی بیرون آمد. چشمانم  باز شد. دو نفر کابل به‌دست داشتند. یک نفر که اول با کابل نازک می‌زد بیرون رفته بود. کابل زنِ دوم که با کابل وسطی می‌زد و یه نفر هم با کلفت‌ترین کابلْ عرق کرده و پائین تخت ایستاده بود. دو نفر دیگر مشغول بازکردن دست و پا بودند. یکی دیگر هم از در بیرون می‌رفت. پایم را حس نمی‌کردم. سنگین و متورم بود. باورم نمی‌شد. چقدر زود گشت.

ادامه مطلب...

دست‌ها ازآسانژ کوتاه! آسانژ و امپراتوری کنترل

اگر آسانژ را مجرم شناختند به این دلیل است که چشمان ما را به روی جنایات جنگی آمریکا باز کرد، چون دستورات شکنجه زندانیان گوانتانامو یا ویدئوی قتل ۱۱ غیرنظامی از جمله دو گزارشگر رویتر را وقتی بالگردهای اِی اِچ ۶۴ آپاچی خیابانی در عراق را به آتش کشیدند، به ما نشان داد.

ادامه مطلب...

شعری که شعر نیست!

می‌ترسم از این‌که شعرم توانمند نباشد؛

در حضور دیگران ارجمند نباشد؛

در بیان دردِ این توده‌ی عظیمِ فرودستانْ حقیقت‌مند نباشد؛

ترسم از آن است که،

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت دهم

«مادرجون» همواره مرا و کنش­ هایم را ارج می­ نهاد. جوری بود که در تمام مقاطع زندگیم مرا از هر تائیدی بی ­نیاز می‌کرد. و در برابر هر صعوبت و دشواری‌ای توان پایمردی را در درون من بیدار و پایدار می‌کرد. او توانسته بود بدون این‌که آموزشی (سوادی) دیده باشد، مربی عواطف، حسیات، و وزنه­ هایی از کارکردهای تشخیصی و شخصیتی مرا هدایت و پرورده کند. او به‌غایت مهربان و باگذشت بود. در مهربانی‌اش حمایت ­گر و خدمت­ گذار بود.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top