rss feed

09 مهر 1397 | بازدید: 2703

تردستی و تاریخ، در نقد محمدرضا سوداگر و سید جواد طباطبایی

نوشته: حمیدرضا شکیبا

tardasti3خواندن تاریخ، ساختن تاریخ است. این گزاره از دو جهت در این‌جا برای ما حائز اهمیت و ضرورت است. نخست این‌که خوانش تاریخی را از تاریخ جدا نمی‌کند و قائل ‌شدنِ شأنی بی‌طرف، علمی، فارغ از ارزش‌گذاری و بیرون از آن‌چه می‌خواند را منتفی می‌کند. به‌این معنی که همۀ مفاهیم، تحلیل‌ها و رویکردهای تاریخی را به‌همان میزان تاریخی می‌داند که اسناد، گزارش‌ها و مدارک و تبعاً به‌همان میزان که وقایع و اتفاقات را. در همین‌راستا آن‌کس که تاریخ را بلند و رسا می‌خواند و می‌سازد...

                            

 

 

این کتاب برای کسی مثل من که شناختی کلی، سیاسی و غیرتحقیقاتی از سوداگر و طباطبایی دارد، به‌شرط این‌که همه‌ی آن را تا آخرین جمله بخواند، بسیار مفید است. اما همین کتاب مفید، از نظر من (یعنی: عباس فرد) دو نقص چشم‌گیر نیز دارد: یکی این‌که، سوداگر و طباطبایی را عمدتاً در وجه روش‌شناسی (و نه کنش‌های طبقاتی) مورد بررسی و نقد قرار می‌‌دهد، و به‌همین دلیل در موارد نه چندان نادری پُرکردنِ جالی خالی و اثباتیِ آن‌چه را مورد نقد قرار داده به‌خوانند می‌سپارد؛ و دیگر این‌که، ضمن استفاده از عبارات و کلماتِ به‌عاریت گرفته شده از متون مربوط به‌منطق صوری، در مواردی از نوعی طنز نقادانه استفاده می‌کند که چنین می‌نماید که بیش‌تر اشخاص (و نه موضع طبقاتی‌ـ‌سیاسی این اشخاص) را به‌چالش می‌کشد. با همه‌ی این احوال، اما کتاب «تردستی و تاریخ» را می‌توان مقدمه‌ای بر ادعای نویسنده‌ی آن دانست: «خواندن تاریخ، ساختن تاریخ است. این گزاره از دو جهت...

                  

لینک کتاب: http://refaghatekargari.org/wp-content/uploads/2018/10/tardasti-va-tarikh-1-1.pdf

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت هشتم

آخرین پاراگراف قسمت هفتم

.... او که بی‌سامان بود، جستجوی سامان عاطفی را در بستری دیگر انتظار داشت. اما چنین نشده بود. این‌جا هم یک گریزگاهی بود که بر همه‌ ناتوانی­ ها و سستی­ های او در انتخاب، سرپوش می‌گذاشت.

یک‌بار از او پرسیدم چرا با این خانوم ازدواج کردی؟ گفت: «آقاجون و مامانم رفتن خواستگاری، فامیل بود. می‌گفتن دختر با کمالاتیه». پرسیدم پس چی شد؟ جواب داد «آخه من اسیر عشقم بودم». او اسیر ضعف نفس خودش شده بود. یک‌جای خیلی مهمی نتونسته بود اراده کنه، ولی آدرس غلط را به‌یاد سپرده بود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت هفتم

آخرین پاراگراف قسمت ششم

... البته میزعباس خودش هم بعد مرگ محترم خانم، دوبار دیگر به‌همان سیاق ازدواج کرد. اما دیگر اولادی نیاورد و به‌همان چهار فرزند از همسر اول و پنج فرزند از محترم خانم اکتفا کرد. همسران بعد از محترم خانم هم از وجاهت‌های زنانه‌ی خوبی برخوردار بودند. میزعباس­ قا در مناسباتی بسیار احترام‌آمیز زندگی کرد و از تائید همه ـ‌جز نقد آقا مهدی‌ـ بهره‌مند بود.

ادامه مطلب...

استحاله‌ی برادرزادگی به‌رفاقت!؟

پاسخی به‌نوشته‌ی رضا رخشان در فیس‌بو‌ک‌که برای ماندگاری بیش‌تر در سایت «رفاقت کارگر» منتشر می‌شود.

نوشته‌ی: عباس فرد

رضا جان، از آن‌جاکه گفتگو یا جدل علنی من و تو در صفحه‌ی فیس‌بوک تو جریان یافته ا‌ست، من هم از دوستان سایت «رفاقت کارگری» خواستم‌که نوشته‌ی تو و پاسخ من را در این سایت نیز بازنشر کنند تا ضمن دسترسی عمومی‌تر این نوشته‌ها، از ماندگاری احتمالی بیش‌تری هم برخوردار شوند. امید است‌که مخالفت شدیدی نداشته باشی. این را هم بگویم که فیس‌بوک مطلبی با این حجم را از من نمی‌پذیرد.

ادامه مطلب...

در جواب رفیق عباس فرد

[این نوشته‌ی رضا رخشان در پاسخ به‌یادداشت «رضا جان تند رفتی!»، از عباس فرد است که در فیس‌بوک منتشر شده و به‌منظور جواب متقابل در این‌جا نیز منتشر می‌شود].

ادامه مطلب...

رضا جان، تند رفتی! پاسخ به‌نوشته رضا رخشان (با عنوان از پروکاتور تا آژیتاتور که در فیس‌بوک منتشر شد)

نوشته: عباس فرد

من در تمام 55 سالگی که بی‌وقفه درگیر این‌گونه مسائل (یعنی: مسائلی مانند کتاب خواندن، فکر کردن به‌امورات اجتماعی، مبارزه‌ی کارگری، مناسبات سوسیالیستی و مانند آن) بوده‌ام، لحظه‌ای به‌اعتبار و آبرو اهمیت ندادم و از هیچ فرد و گروهی هم به‌لحاظ اجتماعی حساب نبرده‌ام. به‌بیان روشن‌تر، آن‌قدر مغرور هستم که اگر روزی قدمی را از روی ترس اجتماعی، حفظ آبرو و یا کسب اعتبار بردارم، به‌راحتی می‌توانم به‌این‌گونه زندگی به‌نحوی خاتمه بدهم. پس، برای لحظه‌ای گاز را شل کن تا من پیاده هم به‌شما که سواره‌اید، برسم.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top