rss feed

23 آذر 1396 | بازدید: 1057

من از همه شاکی‌ام

نوشته: رضا رخشان

مسائلی که امروز پیرامون شرکت نیشکر هفت‌تپه به‌وجود آمده است از تأخیرهای حقوقی فراوان گرفته ـ‌بطوریکه امروز ما کارگران در فقر و بدبختی دست وپا می‌زنیم و هیچ آینده روشنی در برابرمان نیست تا تهدید و تحقیر مداوم کارفرمایان‌ـ که همگی آنها امروز موجب عصیان کارگران شده است، ناشی از دست پخت دولت فعلی است. امروز اعتماد کردن سخت شده است.   

 امروز گول زدن توده‌ها به‌آسانی گذشته نیست. اما جمله‌ای خطاب به‌رئیس دولت: خوشحالم آقای روحانی، بعنوان یک کارگر هیچگاه به‌شما و شعارهایتان باور نداشته‌ام. خوشحالم علی‌رغم تلاش برخی افراد فرصت طلب (اصلاح طلب) هیچگاه به‌برنامه‌ها و دولتتان رأی نداده‌ام. همچنین متأسفم که دولت شما را تا سال 1400 باید تحمل کنم. ای‌کاش میشد زمان را در دست گرفت وبا پیچاندن پیچ زمان، این چهار سال را با سرعت رد کرد. چراکه برای کارگر و توده‌های زحمتکش، نتیجه عملکرد دولت فعلی، چیزی بجز مصیبت بیشتر و فقر روزافزون نبوده است. از واگذاری شرکتهای دولتی به‌بخش ناآکارآمد خصوصی یا خصولتی گرفته تا مخالفت لجبازانه با مسکن مهر و طرح هدفمندی یارانه‌ها تا دیگر سیاستهای ضدکارگری، بخوبی نشان از عداوت با طبقه کارگران است. آنهایی که مردم را از نقش مار بر دیوار می‌ترساندند تا بازهم به‌دولت فعلی رأی دهند و اکنون گروه گروه پشیمان میشوند و ابراز ندامت می‌کنند، چه جوابی در پیشگاه ملت دارند؟

 وقتی الیت و نخبه‌های جامعه اینچنین دچار خطای فاحش وغیرقابل بخشش میشوند؟ من از همه شاکی‌ام. از جامعه‌ای که ساده‌لوحانه فریب میخورد، شاکی‌ام. از خیلی از نخبگان و قهرمانان و برخی سیاسیون این کشور که هیچگونه افق دیدی نداشته اند،شاکی‌ام. از کارگری که ساده‌لوحانه به‌دولت فعلی آنهم با برنامه‌های اقتصاد لیبرالیستی که تماماً ضدکارگری رأی داده است، شاکی‌ام. از مردمانی که رأی خودشان را مفت میفروشند، شاکی‌ام. از خودم که فقط نق زدم و حرکتی نکردم، شاکی‌ام. من از همه شاکی‌ام.

رضارخشان

کارگر نیشکر هفت تپه

آذرماه/1396

 

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست قسمت چهارم

آخرین پاراگراف قسمت سوم:

برادر کوچک‌تر عباس ـ‌اکبر‌ـ همافر شد و با لباس نظامی توی کوچه رفت­وآمد می­کرد. بچه‌ی آخر ـ‌اصغر‌ـ محصل مدرسه پهلوی بود. گُنده‌بَکی بود. بوکس کار می­کرد. نسق می­گرفت و زور می­گفت و چشم چرون همه خونه‌ها بود. کسی هم بهِش پا نمی­داد. به‌جز دخترهای مشداکبرسبزی فروش!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت سوم

آخرین پاراگراف قسمت دوم

پدر و مادر من بعد از ازدواج در مشهد به‌تهران آمدند و با عمه بتول (خواهر کوچک پدرم) و شویش و خانواده­ای به‌نام عموحبیب در این خانه ساکن شدند. هریک، یک اتاقِ تقریباً نوساز این بالاخانه را اجاره می‌کنند. دو‌ـ‌­سه سال بعد، من در اتاق میانی به‌دنیا می‌آیم. پدر استادِ بنا بود. حبیب­اله کارگر تأسیسات مکانیکی بود و در کارخانه‌ی چیت‌سازی ری مشغول به‌کار می‌شود. و شوهر عمه که اصلاً مشهدی بود، طلاساز بود که در بازار مشغول کار شده بود. زن‌های این مردان هم در خانه کار می‌کردند و لیدر این کارکنان خانگی عمه بتول خانم بود که برای تاجری در بازار حضرتی تهران باچرخ جوراب‌بافی جوراب می‌بافت. چرخ جوراب‌بافی در قد و اندازه چرخ خیاطی صنعتی بود.

ادامه مطلب...

تقاضای جنایت‌کاران از جنایت‌کاران برای دفاع از اسماعیل بخشی!!؟

حمیت، شرف و آزادگی کارگری به‌همه‌ی فعالین صدیق مبارزات کارگری حکم می‌کند که برعلیه نامه‌ی خانم مینا احدی به‌آنگلا مرکل و تقاضای کمک از او برای دفاع از اسماعیل بخشی عکس‌العملی طبقاتی و انسانی نشان بدهند. اما بیش از دیگران، این وظیفه‌ی طبقاتی اسماعیل بخشی است که برعلیه این نامه به‌روشن‌ترین وجه موضع‌گیری کند تا نیروی مبارزاتی کارگران و زحمت‌کشان در ایران به‌ابزاری برای تخریب زیرساخت‌های لازم برای زندگی و ابقای سرمایه تبدیل نشود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت دوم

محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (‌تازگی‌ها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاری‌های دیگر بود. اما کتاب‌خوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آن‌که در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سال‌ها زندان و دربدری­هایی که به‌روزش آمد، هم‌چنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایت‌گری را با شیوه‌ی وجودی خودش به‌من هم آموخت!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست- قسمت یکم

 

دوست عزیزم!

تعجب نکن، در این مرحله از زندگی و این کم و کیفی که توانستم از زندگی بیاموزم، و درک روشن و یا حتی نیمه‌روشنی از آن داشته باشم، بی‌تعارف تو عزیز منی!

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top