rss feed

06 دی 1396 | بازدید: 797

فرصت طلبی های آزار دهنده

نوشته: رضا رخشان

توی نوجوانی یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌ام، فیلم خانواده پوآسونار بود با بازی درخشان روژه انن، که به‌نظرم یکی از شاهکارهای سینمایی بود. مضمون اصلی فیلم در مورد مشکلات معیشتی مردم فرانسه در جنگ جهانی دوم بود که در دوران جنگ عده‌ای از همین فرانسوی‌ها، مانند خانواده پوآسونار، فرصت‌طلبانه و با احتکار مواد غذایی مردم، صاحب ثروت زیادی شدند. یک روز برای دیدار با مارشال پتن، سبد تخم مرغ می‌بردند همکاری نزدیکی با نازی‌ها می‌کردند؛ اما روزی دیگر، زمانی‌که ورق برگشت یا به‌قول عوام پای چراغ تاریک شد، انقلابی و مبارز دوآتشه برعلیه نازی‌ها شدند. حکایت خیلی از افراد دور و برمان، امروز این‌گونه است. به‌قول معروف هم از توبره می‌خورند هم از آخور. مثلاً در همین هفت‌تپه، عده‌ای از همین کارگران و پرسنل شرکت، تا دیروز یاروغار قائم‌مقام شرکت بودند. به‌طوری‌که خط و خطوط فکری بهش می‌دادند که چطور کارگران را در مشت بگیرد و تحت کنترل داشته باشد. رفاقت‌های آنچنانی و مهمانی‌های صمیمانه از نمونه‌های این نزدیکی بود. اما امروز که ورق برگشته است این فرصت‌طلبان آنچنان رادیکال و ضدافشار شده‌اند که بیا و ببین. هر کسی نداد فکر می‌کند که راست می‌گویند. شعارهای رادیکال و تندوتیز می‌دهند و کسی نمی‌تواند مهارشان کند. با چرخش روزگار، دوباره از سر کول هم بالا می روند. دوباره نزد کارگر چند تا شعار تند برعلیه کارفرما می‌دهند تا با جلب اعتماد کارگران نگونبخت و در ظاهر به‌عنوان نماینده کارگر، اما به‌واقع برای نزدیکی با مدیریت جدید به‌جهت رسیدن به‌منافع شخصی، این بازی‌های خنک و بی‌مزه انجام می‌گیرد. به‌طوری‌که حال آدم ازین بی‌پرنسیبی و بی‌اخلاقی بهم می‌خورد. متأسفانه حتا این بی‌اخلاقی‌ها و بی‌پرنسیپی‌های حال‌بهم‌زن، در سطح جامعه هم فراوان است. درست است که این ناهنجاری‌های شخصیتی محصول مناسبات سرمایه‌داریست. این مناسبات ظالمانه و غیرانسانی بوده است که موجب می‌شود که انسان‌ها به‌جهت کاستن از دشواری‌های زندگی‌شان این‌چنین تن به‌حقارت بدهند. خب این استدلال درستیست. اما در شرایط برابر، چرا یکی تن به این فرومایگی می‌دهد و دیگری نه؟ قطعاً زمینه‌های شخصیتی دراین جور ضداخلاقیات مؤثر است. یادم میاد سال 87 و در مجمع عمومی سندیکا، من‌که عضو جدید و از بخش کشاورزی بودم برخی به‌گمان این‌که گویا بخوربخوری در پیش دارند بسیار فعال و اکتیو بودند از حضور من ناراحت بودند. به‌طوری‌که یکی از کسانی‌که کاندید شده بود بیش از صد رأی مرا در صندوقی که مسئول شمارش آن بود خراب کرده بود تا خودش به‌عضویت هیئت مدیره انتخاب شود هرچند اون فرد انتخاب نشد، اما زمانی‌که بگیروببند آغاز شد و زمان تاوان دادن از راه رسید واقعا نمی‌دانم طرف کجا رفت، دیگر نه حرفی از او شنیدم و نه خبری. ازین جور مثال‌ها در اطراف ما و در کشور ایران فراوان است. در زمینه فرصت‌طلبی و بی‌اخلاقی، در ادبیات فارسی ماشالله چقدر واژه رنگارنگ و زیاد داریم. از خایه مال، بادمجان دور قاپ‌چینان تا مگسان دور شیرینی و غیره. بعد از خصوصی‌سازی نیشکر هفت‌تپه، گویی اخلاقیات هم به‌عاریت رفت. آدم فروشی، جاسوسی کارگر بر ضد کارگر و به‌نفع کارفرما، از نمونه‌های این سقوط بود. کافی بود کارگری در حین کار، دچار اشتباهی شود. بلافاصله با استفاده از فضای مجازی، عکس و فیلم آن کارگر نگونبخت را برای کارفرما ارسال می‌کردند. چقدر آن بیچاره را اذیت می‌کردند. این وضعیتیست که متأسفانه در اطراف ما به‌کرات و مرات تکرار می‌شود. به‌نظر من زندگی ارزش این بازی‌های حقارت‌آمیز را ندارد. مردن، هزاران برابر بهتر ازین سمندربازی‌هاست.

با آرزوی چیرگی اخلاق و انسانیت در زندگی انسان‌ها

رضارخشان

2/10/1396

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست قسمت سوم

آخرین پاراگراف قسمت دوم

پدر و مادر من بعد از ازدواج در مشهد به‌تهران آمدند و با عمه بتول (خواهر کوچک پدرم) و شویش و خانواده­ای به‌نام عموحبیب در این خانه ساکن شدند. هریک، یک اتاقِ تقریباً نوساز این بالاخانه را اجاره می‌کنند. دو‌ـ‌­سه سال بعد، من در اتاق میانی به‌دنیا می‌آیم. پدر استادِ بنا بود. حبیب­اله کارگر تأسیسات مکانیکی بود و در کارخانه‌ی چیت‌سازی ری مشغول به‌کار می‌شود. و شوهر عمه که اصلاً مشهدی بود، طلاساز بود که در بازار مشغول کار شده بود. زن‌های این مردان هم در خانه کار می‌کردند و لیدر این کارکنان خانگی عمه بتول خانم بود که برای تاجری در بازار حضرتی تهران باچرخ جوراب‌بافی جوراب می‌بافت. چرخ جوراب‌بافی در قد و اندازه چرخ خیاطی صنعتی بود.

ادامه مطلب...

تقاضای جنایت‌کاران از جنایت‌کاران برای دفاع از اسماعیل بخشی!!؟

حمیت، شرف و آزادگی کارگری به‌همه‌ی فعالین صدیق مبارزات کارگری حکم می‌کند که برعلیه نامه‌ی خانم مینا احدی به‌آنگلا مرکل و تقاضای کمک از او برای دفاع از اسماعیل بخشی عکس‌العملی طبقاتی و انسانی نشان بدهند. اما بیش از دیگران، این وظیفه‌ی طبقاتی اسماعیل بخشی است که برعلیه این نامه به‌روشن‌ترین وجه موضع‌گیری کند تا نیروی مبارزاتی کارگران و زحمت‌کشان در ایران به‌ابزاری برای تخریب زیرساخت‌های لازم برای زندگی و ابقای سرمایه تبدیل نشود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت دوم

محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (‌تازگی‌ها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاری‌های دیگر بود. اما کتاب‌خوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آن‌که در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سال‌ها زندان و دربدری­هایی که به‌روزش آمد، هم‌چنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایت‌گری را با شیوه‌ی وجودی خودش به‌من هم آموخت!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست- قسمت یکم

 

دوست عزیزم!

تعجب نکن، در این مرحله از زندگی و این کم و کیفی که توانستم از زندگی بیاموزم، و درک روشن و یا حتی نیمه‌روشنی از آن داشته باشم، بی‌تعارف تو عزیز منی!

ادامه مطلب...

ارعاب و خشونت محصول نظام سرمایه‌داری است

ما معتقدیم کسی‌که دست به‌خشونت می‌برد، می‌ترسد. کسانی‌که در این دوره متوسل به‌اسلحه می‌شوند نه تنها مشروعیتی ندارند، بلكه مخالف آزادی و رسیدن زحمت‌كشان به‌حقوق خود [نیز] هستند. تفنگ در دستان سركوب‌گران است و زحمت‌كشان سلاح‌شان در كارهای جمعی و به‌طور مشخص اعتصاب و کارهای مدنی است. ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top