rss feed

29 مهر 1393 | بازدید: 4706

سمن بویان کوبانی

نوشته: بابک پایور

سمن بویان کوبانی

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند، بنشانند
غبار شومِ تقدیری که جغدی می کند آواز
به مسمارِ نفیرِ هلهله
در شامِ دلمرده
به دور از چشمۀ آب حیاتی تب زده
در موسم صحرا

پری رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به مشتی پُر گره
در هر گره یادی ز کوبانی
ستیزی بر سرِ بودن و ماندن
شاد بودن
شاد ماندن
شاد خواندن

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند
جفای داعش غدار
جفائی که ز جنس آدمی نیست
و در فتراک خونینش برای گریه کردن ها
برای خنده‌های بی‌خیال کودکانِ صبح
و یا دلهای پر تشویشِ خوابِ مادرانِ شب
دمی نیست

ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند
و در برق طلوع جانفشانی‌شان
به هر گام سبکبار و صمیمی
و تصمیمی بسی کهنه
به حد قدمت پائیزِ اشعارِ قدیمی
به رسم پیشمرگان
چهره را با آبِ پاکِ رود می شویند
و با هر قطرۀ آبی
گل امید بفشانند
ره امید را در جوشش جانی که بفشانند، بگشایند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند، برخیزند
و شاید این نفس
آواز آخر باشد و
از شور آواشان
به جز یادی به خونین دامنِ صحرا
و فریادی به خونین دفترِ فردا
نخواهد ماند...
لیک امروز
با عمری به طول یک نفس
جمعِ سحرخیزند
و با یاران چو بنشینند
برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
به شوقی منتظر
تا صبحِ بی داعش
به صحراهای تفدیده
و بر دلهای رنجیده، بتابد
که تا هر کودک سوری
به آرامش تواند تا بخوابد
نهال شوق در خاطر!
که در این شام دلمرده
چو تندیسی گران و قیمتی
در دست خونین دو صد دلال غربی
چند میگردد
و خون پیشمرگان را دوصد حلاّل آتلانتیک
چرتکه اندازند
که تا هر آنچه می ارزد
پشیزی...، مفت بفروشند
و بازارِ سیاه هر سپیدی را در این هستی
به اعماق گلویِ تشنۀ خونی
که می دوشند،
می نوشند

در این بازارِ مکاره که چون ضحاک مکار است
در این دنیای وارونه که طاعون دیده، بیمار است
چنین غوغا و بلوایش، ستیز افعی و مار است
اگر آوای کوبانی، بری از پرچم کار است
و در این شام دلمرده
و در این شامِ شومی که فریبِ ناتو را خورده
هالۀ بی رنگ «آزادی»
پری روئی...، سمن بوئی
بهای یاسمن‌ها در فضای تنگ بازار است
بسی حلاّل،
دو صد دلال آتلانتیک
بهای یاسمن‌ها را، چو کمیابند، کم یابند!

چنین باشد
حقیقت تلخ و چرکین است
که قدر روشنی‌ها را
فقط آنها که بیدارند، می‌دارند
و در جولنگه تقدیس سرمایه
فقط آنها که زیر پرچم کارند، بیدارند

اگر آوای کوبانی، بری از پرچم کار است
بدین صحرای آتش، شام دلمرده
به قلّت در میان خیل مشتاقان خون و خاک
سمن‌بویان کوبانی که بیدارند،
بر دارند!

29 مهرماه 1393
بابک پایور

 


پانوشت:
- «سمن بویان غبار غم...» غزل 194 از دیوان حافظ است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خیزش، جنبش، انقلاب

 

ـ ماهی جون شما توی یکی از کتاب‌هاتون به‌معانی «جنبش، قیام و انقلاب» پرداختین.

ـ مامان سحر، معانی و مباحث تعریف شده تو کتاب ماهی جون خیلی بیش‌تر از این سه‌تا هستن؛ مثلاً شورش و بلوا هم هست. اما یادم نمی‌یاد از خیزش چیزی گفته باشن. درسته مامان بزرگ؟

ـ آره هدا جونم، یادش بخیر بابا بزرگ­تون اصرار داشت که من برَم درس بخونم و راجع به‌مباحث جامعه شناسی تحقیق کنم. این‌هم شد که من شدم اولین معلم مردم‌شناسی دانشگاه.

ادامه مطلب...

پدربزرگ یک سوسیالیست حقیقی بود

  

  - قربون دستت عزیزم، واقعاً آشپزیت حرف نداره! بابا بزرگت می‌گفت که هفت جور غذا بلده که یکی از یکیش عالی­تره. بعدش‌ با تخم مرغ: نیمرو؛ با آرد و تخم مرغ: خاگینه؛ با تخم مرغ (و سیب‌زمینی و سبزی و خیلی چیزهای دیگه(: چند جور کوکو؛ با قارچ و لوبیا و چیزهایی مثل این‌ها: چند جور خوراک آب­پزِ من‌درآوردی می‌ذاشت جلومون. بعد از همه اینا، برای تکمیل هنرش هر کدوم رو می‌گفت با چه نونی باید خورد.

ادامه مطلب...

قصه‌ی زندگی - دغدغه‌ی مادرانه در شهریور و مهر 1401

ـ پسرم، صابر جان؛ حکومت ولایت فقیه تنها نیست؛ بلکه حمایت‌های آشکار و پنهان ایالات متحده آمریکا، اروپای قبل و بعد از اتحادیه شدن، و اردوگاه­های شرق و همه‌ی مرتجعین منطقه را پشت سرِ خودش داره. و این سوای دعواهای منافع و مادی و جایگاه قدرقدرتیه!

ادامه مطلب...

نمی‌تونم بگم چی‌کار کنین. نمی‌دونم!

زندونی و کتک خوردن بابا اسماعیل و باباجون، که همین‌ها هم کشتنش، با مال ماها اصلاً قابل مقایسه نیست. مالِ من که سوسولی بود! راستی ننه ماهی، اوضاع رو چطوری می‌بینی، چی‌کار باید کرد؟ دوستام می‌گن از مامان و مادر بزرگت بپرس‌، شما چی می‌گین؟

ادامه مطلب...

یادداشتی مادرانه: مهسا نمی‌دانست، اما می‌خواست حق داشته باشد

شهریور به‌دنیا آمد و در شهریور جانش را گرفتند. چه بگویی به‌طور عمد، چه بگویند تصادفی؛ فرقی نمی‌کند. متولد سال 1379 بود. بیست ودوسال را در این سرزمین و این حکومت تجربه کرده بود. می‌دانست که آمران به‌معروف و ناهیان از منکر که وظیفه‌شان «تذکر لسانی» است، می‌توانند با پلیس «امنیت اخلاقی» به‌روال خودشان سرش را به‌سنگ بکوبند و جانش را بگیرند.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top