rss feed

29 مهر 1393 | بازدید: 3380

سمن بویان کوبانی

نوشته: بابک پایور

سمن بویان کوبانی

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند، بنشانند
غبار شومِ تقدیری که جغدی می کند آواز
به مسمارِ نفیرِ هلهله
در شامِ دلمرده
به دور از چشمۀ آب حیاتی تب زده
در موسم صحرا

پری رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به مشتی پُر گره
در هر گره یادی ز کوبانی
ستیزی بر سرِ بودن و ماندن
شاد بودن
شاد ماندن
شاد خواندن

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند
جفای داعش غدار
جفائی که ز جنس آدمی نیست
و در فتراک خونینش برای گریه کردن ها
برای خنده‌های بی‌خیال کودکانِ صبح
و یا دلهای پر تشویشِ خوابِ مادرانِ شب
دمی نیست

ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند
و در برق طلوع جانفشانی‌شان
به هر گام سبکبار و صمیمی
و تصمیمی بسی کهنه
به حد قدمت پائیزِ اشعارِ قدیمی
به رسم پیشمرگان
چهره را با آبِ پاکِ رود می شویند
و با هر قطرۀ آبی
گل امید بفشانند
ره امید را در جوشش جانی که بفشانند، بگشایند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند، برخیزند
و شاید این نفس
آواز آخر باشد و
از شور آواشان
به جز یادی به خونین دامنِ صحرا
و فریادی به خونین دفترِ فردا
نخواهد ماند...
لیک امروز
با عمری به طول یک نفس
جمعِ سحرخیزند
و با یاران چو بنشینند
برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
به شوقی منتظر
تا صبحِ بی داعش
به صحراهای تفدیده
و بر دلهای رنجیده، بتابد
که تا هر کودک سوری
به آرامش تواند تا بخوابد
نهال شوق در خاطر!
که در این شام دلمرده
چو تندیسی گران و قیمتی
در دست خونین دو صد دلال غربی
چند میگردد
و خون پیشمرگان را دوصد حلاّل آتلانتیک
چرتکه اندازند
که تا هر آنچه می ارزد
پشیزی...، مفت بفروشند
و بازارِ سیاه هر سپیدی را در این هستی
به اعماق گلویِ تشنۀ خونی
که می دوشند،
می نوشند

در این بازارِ مکاره که چون ضحاک مکار است
در این دنیای وارونه که طاعون دیده، بیمار است
چنین غوغا و بلوایش، ستیز افعی و مار است
اگر آوای کوبانی، بری از پرچم کار است
و در این شام دلمرده
و در این شامِ شومی که فریبِ ناتو را خورده
هالۀ بی رنگ «آزادی»
پری روئی...، سمن بوئی
بهای یاسمن‌ها در فضای تنگ بازار است
بسی حلاّل،
دو صد دلال آتلانتیک
بهای یاسمن‌ها را، چو کمیابند، کم یابند!

چنین باشد
حقیقت تلخ و چرکین است
که قدر روشنی‌ها را
فقط آنها که بیدارند، می‌دارند
و در جولنگه تقدیس سرمایه
فقط آنها که زیر پرچم کارند، بیدارند

اگر آوای کوبانی، بری از پرچم کار است
بدین صحرای آتش، شام دلمرده
به قلّت در میان خیل مشتاقان خون و خاک
سمن‌بویان کوبانی که بیدارند،
بر دارند!

29 مهرماه 1393
بابک پایور

 


پانوشت:
- «سمن بویان غبار غم...» غزل 194 از دیوان حافظ است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست قسمت چهارم

آخرین پاراگراف قسمت سوم:

برادر کوچک‌تر عباس ـ‌اکبر‌ـ همافر شد و با لباس نظامی توی کوچه رفت­وآمد می­کرد. بچه‌ی آخر ـ‌اصغر‌ـ محصل مدرسه پهلوی بود. گُنده‌بَکی بود. بوکس کار می­کرد. نسق می­گرفت و زور می­گفت و چشم چرون همه خونه‌ها بود. کسی هم بهِش پا نمی­داد. به‌جز دخترهای مشداکبرسبزی فروش!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت سوم

آخرین پاراگراف قسمت دوم

پدر و مادر من بعد از ازدواج در مشهد به‌تهران آمدند و با عمه بتول (خواهر کوچک پدرم) و شویش و خانواده­ای به‌نام عموحبیب در این خانه ساکن شدند. هریک، یک اتاقِ تقریباً نوساز این بالاخانه را اجاره می‌کنند. دو‌ـ‌­سه سال بعد، من در اتاق میانی به‌دنیا می‌آیم. پدر استادِ بنا بود. حبیب­اله کارگر تأسیسات مکانیکی بود و در کارخانه‌ی چیت‌سازی ری مشغول به‌کار می‌شود. و شوهر عمه که اصلاً مشهدی بود، طلاساز بود که در بازار مشغول کار شده بود. زن‌های این مردان هم در خانه کار می‌کردند و لیدر این کارکنان خانگی عمه بتول خانم بود که برای تاجری در بازار حضرتی تهران باچرخ جوراب‌بافی جوراب می‌بافت. چرخ جوراب‌بافی در قد و اندازه چرخ خیاطی صنعتی بود.

ادامه مطلب...

تقاضای جنایت‌کاران از جنایت‌کاران برای دفاع از اسماعیل بخشی!!؟

حمیت، شرف و آزادگی کارگری به‌همه‌ی فعالین صدیق مبارزات کارگری حکم می‌کند که برعلیه نامه‌ی خانم مینا احدی به‌آنگلا مرکل و تقاضای کمک از او برای دفاع از اسماعیل بخشی عکس‌العملی طبقاتی و انسانی نشان بدهند. اما بیش از دیگران، این وظیفه‌ی طبقاتی اسماعیل بخشی است که برعلیه این نامه به‌روشن‌ترین وجه موضع‌گیری کند تا نیروی مبارزاتی کارگران و زحمت‌کشان در ایران به‌ابزاری برای تخریب زیرساخت‌های لازم برای زندگی و ابقای سرمایه تبدیل نشود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت دوم

محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (‌تازگی‌ها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاری‌های دیگر بود. اما کتاب‌خوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آن‌که در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سال‌ها زندان و دربدری­هایی که به‌روزش آمد، هم‌چنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایت‌گری را با شیوه‌ی وجودی خودش به‌من هم آموخت!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست- قسمت یکم

 

دوست عزیزم!

تعجب نکن، در این مرحله از زندگی و این کم و کیفی که توانستم از زندگی بیاموزم، و درک روشن و یا حتی نیمه‌روشنی از آن داشته باشم، بی‌تعارف تو عزیز منی!

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top