rss feed

09 اسفند 1396 | بازدید: 2350

سخن یک کارگر با عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی

نوشته شده توسط رضا رخشان

اخیراً عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی در مقاله‌ای از وضعیت هولناک جامعه‌ی ایران سخن رانده است. این‌که جامعه روبه‌زوال است، آخوندی می‌گوید:«واقعیت این است که جامعه ما در حال زوال اجتماعی است. یعنی امکان این‌که مشکلات بنیادی خود را رفع کند، ارزش افزوده ایجاد کند و امید را تزریق کند، ندارد. این یک واقعیت است که اگر آن را در لفافه بیان کنیم، راهی برای درمان آن پیدا نخواهیم کرد». پایان نقل قول.

او از پایین آمدن بردباری اجتماعی و این‌که تجمعات مسالمت‌آمیز مردم فوراً به‌خشونت کشیده می‌شود گله می‌کند. او از همه این‌ها می‌گوید، اما یک چیز را نمی‌گوید، این‌که چرا به‌این مرحله رسیدیم؟

قطعاً مردم در پیدایش این مصائب و درد و رنج تقصیری نداشتند. چرا آخوندی حاضر نیست بپذیرد که عمل‌کرد مشعشع ایشان و دولتی که قرار بود بذر امید و تدبیر بکارد، بهبودی اوضاع جامعه را سامان ببخشد، اکنون به‌جایی رسیده‌ایم که روزانه از در و دیوار مشکل و بدبختی برسر مردم بینوا آوار می‌شود. بانک‌ها یا ورشکسته شده‌اند ویا مابقی هم به‌همان سرنوشت دچار می‌شوند. مقصر کیست؟ مردم؟ تورم و کاهش ارزش پول ملی سرعتی شتابان گرفته است، چه کسی مقصر است؟ هر روز و در گوشه کنار کشور شاهد برملا شدن اختلاس‌ها و دزدی‌های هزار میلیاردی هستیم، به‌طوری‌که گویا مسابقه‌ای برای زدن بالاترین رکورد گینس در زمینه اختلاس برگذار شده است. بازهم مقصر کیست؟ یک روز تراژدی پلاسکو، روزی دیگر حادثه سانچی، بعد سقوط هواپیمای مسافربری، بازهم مقصر همه‌ی این‌ها چه کسانی هستند؟ اگر مردم سنگ هم بودند به‌صدا درمی‌آمدند. آقای آخوندی خود را به‌کوچه علی چپ نزنید. در همه‌ی این‌ها شما مقصرید. این عمل‌کرد فاجعه‌بار شما بوده است که این چنین ملت را شاکی و عصبی کرده است. چرا هیچ نقدی از خودتان نمی‌کنید؟ چرا به‌سوءِمدیریت دولت مطبوعتان هیچ اشاره‌ای نمی‌کنید؟ مدیریت بحران شما کدام فاجعه‌ی ملی را از زلزله کرمانشاه گرفته تا پلاسکو و غرق شدن سانچی توانست به‌خوبی مدیریت کند؟ بازهم مردم مقصرند؟ این‌که عصبانی شده‌اند؟ این‌که ناسپاس شده‌اند؟

شما همیشه به‌جای پاسخ‌گویی و پذیرش خطاهای فاحش، با فرافکنی و فرار روبه‌جلو سعی در تغییر معادله را داشته‌اید. کجا رفت آن‌همه شعارهای پرطمطراق و دهن پرکن دولت با اصطلاح تدبیر و امید؟ کلیدهایتان به‌چکار آمد وقتی که خودتان قفل بودید؟ این ملت خسته است. این ملت ناراحت و خشمگین است. این همه معضل و اتفاقات تلخ در کشور به‌وقوع می پیوند، دریغ از یک عذرخواهی، دریغ از یک مسئولیت‌پذیری، دریغ از یک استعفا و دریغ از یک برکناری و پذیرش خطا.

اکنون که در فصل زمستان و سرما هستیم، مردم زلزله‌زده کانکس ندارند. تو به‌عنوان وزیر راه و شهرسازی برای مردم کرمانشاه چه‌کار کرده‌ای؟ عزیز من، شما به‌عنوان شاکی از زوال جامعه ایران، نتوانسته‌ای کانکس برای زلزله‌زدگان تهیه کنی، آن‌وقت در نقش تئوریسین و به‌عنوان مقاله‌نویس از کاهش بردباری جامعه سخن میرانی؟ مقصر اول و آخر این زوال، عمل‌کرد هولناک شخص شما و سایر مسئولینی است که این چنین موجب درد و رنج در جامعه شده‌اند.

لطفا فرار روبه‌جلو نکنید. شما باعث زوال ما شدید. آیا به‌راستی به‌دنبال دلیل می‌گردید ؟ چند نمونه ازین ستم اجتماعی را می‌گویم. شما بهترین خانه و ویلا را توی منطقه اعیان‌نشین لواسان دارید؛ ما کارگران از این سو، گدای حقمان هستیم. شما حقوق‌های چند صد میلیونی و نجومی برای خود صادر می‌کنید، ما حقوق پایین‌تر از خط فقر و با تأخیرهای چند ماهه دریافت می‌کنیم. شما در بانک‌های خارج کشور صاحب سرمایه هستید، اما مؤسسات ملی در داخل کشور، سپرده‌های مردم را بالا می‌کشند. آقازاده‌های‌تان سوار پورشه و مازاراتی در خیابان‌های تهران مشغول پزدادن ثروت بابا هستند، اما ما کارگران شرمنده زن و بچه‌های‌مان هستیم. شما به‌راحتی صاحب املاک نجومی می‌گردید، اما ما هنوز اندر خم مسکن مهر هستیم. هنوز هم بگویم؟

لطفاً مقاله ننویسید. یا به‌وظایف‌تان عمل کنید و یا با پذیرش عجز و ناتوانایی از مسئولیت کنار بروید.

 

با آرزوی دنیایی بهتر وانسانی‌تر

رضارخشان

کارگر شرکت نیشکر هفت‌تپه

8/12/1396

یادداشت‌ها

نامه‌ی سرگشاده‌ی دانشگاهیان هلند به‌رؤسای آموزش عالی

به‌مدیران تمامی مؤسسات آموزش عالی در هلند:

ما کارکنان، پژوهشگران و فارغ‌التحصیلان کالج‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی سراسر هلند، این نامه‌ی سرگشاده را برای شما می‌نویسیم تا شما به‌رعایت موارد زیر فرابخوانیم:

الف) به‌رسمیت شناختن نسل‌کشی مداوم مردم فلسطین و پایبندی به‌مسئولیت اخلاقی ناشی از آن، [که چیزی جز] قطع رابطه با همه‌ی مؤسسات، پروژه‌ها و شرکت‌هایی است که به‌نوعی با این نسل‌کشی همکاری می‌کنند.

ب) تلاش برای پایان دادن به‌خشونت پلیس در محوطه‌های دانشگاهی هلند.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌وپنجم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهل‌وچهارم

وضعیت بیرون آمدن من هم با همین ترتیب بود.  اسمم را که صدا زدند به سمت در رفتم. در که باز شد گویی به مسیلی رانده شده باشم به سمت بالا سوق یافتم و با فاصله کمی بردوش این و آن قرار گرفتم . مردم شعار می دادند و بر زندانی سیاسی درود می فرستادند. و زندانیان نیز شعار می دادیم و به «خلق قهرمان» درود می فرستادیم. فاصله عرض میدان که چند ده قدمی بیش نبود به کندی می گذشت. وقتی از میان جمعیت قدم به قدم می گذشتیم با دست دادن بسیاری در نزدیکی خود مواجه می شدیم. مهر و عطوفتی در که پاداش قهری بود نسبت به دستگاهی که این بند را زاده بود داشتیم و اینک این بند گسسته بود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌وچهارم

 

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهل‌وسوم

در یک برنامه تلویزیونی طراحی شده (آنطور که در روزنامه های آن دوران ضبط است 342 نفر) را بطور نشسته در یک سالنی به نمایش گذاشتند. یکنفر بیانیه ای را از روی کاغذی (چنانکه بیاد می آورم منوچهر مقدم سلیمی)خواند و اعلام «برائت» از گذشته و «سپاس از مراحم مولوکانه» در بخشودگی «جرایم» و پیشینه شان را اشاره کرد و در پایان یک صدای ضبط شده ای بروی تصویر می آمد که گویا این عده دارند میگویند «سپاس آریا مهرا».

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌وسوم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم‌ودوم

ساواک برای پائین نگهداشتن آمار زندانی ها ما را به زندان عادی فرستاده بود. صلیب سرخ از طرقی پیگیر شده بود. برای همین دوباره مارا بزندان عمومی (شماره یک) برگرداند. در بار دوم بازدید صلیب سرخ در بند شش زندان شماره یک قصر بودم.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌ودوم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهل و یکم

درزمان نسبتا طولانی که در این بند بودم چند بار رسولی سر بازجویی که گویا ریاست بر زندانیان و نظارت بر امور و کنش هایشان را به او سپرده بودند به بازدید از بندها آمد. همه را در راهرو به صف می کردند و او در برابر برخی می ایستاد و لوقوضی می گفت و تحدیدی می کرد. فضای آن روزها بشدت متاثر از کشتارها بود و عموما کسی با او بنرمی برخورد نمی نداشت.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top