rss feed

09 آذر 1393 | بازدید: 11787

بی‎خانمان‎ها در دونتسک از دولت کیف متنفرند

نوشته شده توسط ناصر فرد

 بی‎خانمان‎ها در دونتسک از دولت کیف متنفرند

   تصویری که در این نوشته‎ی کوتاه از زندگی مردم شرق اوکراین ارائه می‎شود، ضمن این‎که واقعی است؛ اما از حقیقت به‎دور است. این تصویر تا آن‎جا که مصیبت‎های این مردم و درعین‎حال قدرت هم‎بسته‎ی آن‎ها با رزمندگان سنگرهای دونتسک و دن‎باس را در جنگی ناخواسته، تحمیلی و با استفاده از دستجات فاشیستی، در زیر قبای دموکراسی اشاره‎وار تصویر می‎کند، واقعی است؛

 

مقدمه‎ی ویراستار

        تصویری که در این نوشته‎ی کوتاه از زندگی مردم شرق اوکراین ارائه می‎شود، ضمن این‎که واقعی است؛ اما از حقیقت به‎دور است. این تصویر تا آن‎جا که مصیبت‎های این مردم و درعین‎حال قدرت هم‎بسته‎ی آن‎ها با رزمندگان سنگرهای دونتسک و دن‎باس را در جنگی ناخواسته، تحمیلی و با استفاده از دستجات فاشیستی، در زیر قبای دموکراسی اشاره‎وار تصویر می‎کند، واقعی است؛ اما در آن‎جا که حرفی از خواسته‎ها، حقانیت این خواسته‎ها و به‎ویژه سلحشوری‎های کارگران و زحمت‎کشان سنگرنشین در شرق اوکراین حرفی نمی‎زند، حقیقی نیست. اهمیت این یادداشت کوتاه در این است‎که در سایتی منتشر شده ‎که به‎شدت برعلیه مبارزان دونتسک و دن‎باس است. گاه شدت واقعیت آن‎قدر زیاد است که پرتو خودرا از لابلای چشم‎بندهای چرمی هم به‎چشم و کله‎ی کسانی می‎کوبد که از دیدن واقعیت روی‎گردان‎اند.


نوشته‎: کلمنت زامپا
ترجمه: ناصر فرد
ویراستار: محسن لاهوتی
منبع: http://news.yahoo.com/donetsk-homeless-ukrainians-loathe-kiev-government-194207519.html 


آژانس خبری AFP، دونتسک (اوکراین) ـ سرگئی با وجود بیش از سه ماه زندگی در یک انبار کوچک در دونتسک، شکایتی از گلوله‎باران مکرر و یا کمبود آب ندارد. او در عوض همهی این‎ها، خشم بسیار شدید خود را برای کشورش نگه‎داشته است: اوکراین.

درحالی‎که معدنچی 56 ساله‎ی سابق با خشم در مقابل تُشک خاکی‎ای که روی آن می‎خوابد، ایستاده و همسرش با لب‎های چروکیده به‎او [شوهرش] نگاه می‎کند، می‎گوید: «این ارتش اوکراین است که تمام این آسیب‎ها را رسانده است».

«دولت حقوق بازنشستگی ما را  پرداخت نمی‎کند»، صدای او بلندتر می‎شود و می‎گوید: «من اوکراینی هستم، اما اوکراین کارهای نادرست بسیاری برعلیه من انجام داده است».

سرگئی و سه نفر از اعضای خانواده‎اش، به‎همراه ده‎ها تن دیگر زیر ساختمانی زندگی می‎کنند که قبلاً به‎عنوان مرکز فرهنگی دونتسک مورد استفاده قرار می‎گرفت، [اما اکنون] پایگاه جدایی‎طلبان طرف‎دار مسکو در شرق اوکراین است که با نیروهای [دولت] اوکراین در حال نبرد هستند.

این‎ها جزو آن 970,000 نفری هستند که طبق برآورد سازمان ملل طی 7 ماه نبرد در شرق اوکراین [از کار و زندگی خود] آواره شده‎اند؛ اغلب این آوارگان به‎سوی مرزهای روسیه روان شده‎اند.

همان‎طور که جنگ وارد اولین زمستان سخت خود می‎شود، آژانس‎های کمک‎رسانی نیز قدم پیش می‎گذارند تا در در پناه آتش‎بسی که بارها نقض شده، به‎آوارگان داخلی که ‎شمارشان حدود 460,000 نفر است، کمک کنند.

بسیاری از کسانی که با سرگئی در دخمه‎های زیرزمینی زندگی می‎کنند، در ابراز بیزاری از کشور خود با او شریک‎ هستند و به‎کمک‎های شورشیان طرف‎دار روسیه تکیه کرده‎اند.

لیوبوف دومیانوا گلوله‎باران شدید و گسترده‎ی روزِ چهارشنبه را به‎یاد می‎آورد که با دو دختر و نوه‎‎اش، به‎همراه 20  نفر دیگر، در اطاقی‎که زندگی می‎کند، پناه گرفته بود.

او در یک کلام گفت: «وحشتناک بود».

زن 62 ساله‎ای از جدایی‎طلبان جمهوری خودخوانده دونتسک برای تهیه مواد غذایی و کمک‎هایی که به‎او می‎کنند،  سپاسگزاری می‎کند.

او با ترسی که از ارتش اوکراین دارد، می‎گوید: آن‎ها می‎آیند، «آنها برای کشتن ما می‎آیند».‎

ـ برای زندگی کودکان به‎پول نیاز هست ـ

در گوشه‎ی دیگر شهر، تاتیانا سامارینا، پس از تبادل آتش بسیار سنگین بین نیروهای دولتی و شورشیان در نزدیکی فرودگاه و ترک خانه‎اش، با دو نفر دیگر در ‎یک اتاق دانشجویی پناه گرفته‎ است.

او می‎گوید: آن‎ها ([نیروهای دولتی] اوکراین) می‎توانند دن‎باس را فراموش کنند. ما هرگز با آن‎ها نبوده‎ایم. در دونتسک، ما از جدایی‎طلبان حمایت می‎کنیم.

فضای زندگی این‎ها با وسایل ناچیز و کهنه‎ای پُر شده است: سه تخت‎خواب، سه صندلی و یک کمد. اما شورشیان  غذا و پوشاک رایگان برای‎شان تهیه می‎کنند.

در داخل ساختمان هشت طبقه‎ی صورتی‎رنگ ـ‎نهایتاً‎ـ حدود 50 اتاق برای این مردم آواره درنظر گرفته شده است.

مارینا شریسلیوا، 26 ساله، از ماه جولای که [جنگ وادارش کرد که] خانه‎اش را ترک کند، به‎همراه شوهر و بچه‎هایش در این ساختمان زندگی می‎کند.

او می‎گوید: روزهای خود را با نگهداری از بچه‎ها می‎گذراند.

این خانواده زندگی را با روزی 50 هْریونا (معادل 3 دلار یا 2.5 یورو) سر می‎کنند.

با همه‎ی این‎ها، مارینا به‎کمک‎هزینه‎ای که شورشیان، پس تولید سومین بچه‎اش، به‎او قول داده‎اند، امیدوار است؛ نوزاد ظریف و کوچکی که با آرامش در گهواره‎‎ی گوشه اتاق خوابیده است.

او درحالی که مدارک تولد نوزادش را محکم و با دقت در دست گرفته، می‎پرسد: «تو می‎دانی ما چه زمانی پول نوزاد را می‎گیریم»؟

You have no rights to post comments

یادداشت‌ها

نامه‌ی سرگشاده‌ی دانشگاهیان هلند به‌رؤسای آموزش عالی

به‌مدیران تمامی مؤسسات آموزش عالی در هلند:

ما کارکنان، پژوهشگران و فارغ‌التحصیلان کالج‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی سراسر هلند، این نامه‌ی سرگشاده را برای شما می‌نویسیم تا شما به‌رعایت موارد زیر فرابخوانیم:

الف) به‌رسمیت شناختن نسل‌کشی مداوم مردم فلسطین و پایبندی به‌مسئولیت اخلاقی ناشی از آن، [که چیزی جز] قطع رابطه با همه‌ی مؤسسات، پروژه‌ها و شرکت‌هایی است که به‌نوعی با این نسل‌کشی همکاری می‌کنند.

ب) تلاش برای پایان دادن به‌خشونت پلیس در محوطه‌های دانشگاهی هلند.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌وپنجم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهل‌وچهارم

وضعیت بیرون آمدن من هم با همین ترتیب بود.  اسمم را که صدا زدند به سمت در رفتم. در که باز شد گویی به مسیلی رانده شده باشم به سمت بالا سوق یافتم و با فاصله کمی بردوش این و آن قرار گرفتم . مردم شعار می دادند و بر زندانی سیاسی درود می فرستادند. و زندانیان نیز شعار می دادیم و به «خلق قهرمان» درود می فرستادیم. فاصله عرض میدان که چند ده قدمی بیش نبود به کندی می گذشت. وقتی از میان جمعیت قدم به قدم می گذشتیم با دست دادن بسیاری در نزدیکی خود مواجه می شدیم. مهر و عطوفتی در که پاداش قهری بود نسبت به دستگاهی که این بند را زاده بود داشتیم و اینک این بند گسسته بود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌وچهارم

 

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهل‌وسوم

در یک برنامه تلویزیونی طراحی شده (آنطور که در روزنامه های آن دوران ضبط است 342 نفر) را بطور نشسته در یک سالنی به نمایش گذاشتند. یکنفر بیانیه ای را از روی کاغذی (چنانکه بیاد می آورم منوچهر مقدم سلیمی)خواند و اعلام «برائت» از گذشته و «سپاس از مراحم مولوکانه» در بخشودگی «جرایم» و پیشینه شان را اشاره کرد و در پایان یک صدای ضبط شده ای بروی تصویر می آمد که گویا این عده دارند میگویند «سپاس آریا مهرا».

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌وسوم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم‌ودوم

ساواک برای پائین نگهداشتن آمار زندانی ها ما را به زندان عادی فرستاده بود. صلیب سرخ از طرقی پیگیر شده بود. برای همین دوباره مارا بزندان عمومی (شماره یک) برگرداند. در بار دوم بازدید صلیب سرخ در بند شش زندان شماره یک قصر بودم.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهل‌ودوم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهل و یکم

درزمان نسبتا طولانی که در این بند بودم چند بار رسولی سر بازجویی که گویا ریاست بر زندانیان و نظارت بر امور و کنش هایشان را به او سپرده بودند به بازدید از بندها آمد. همه را در راهرو به صف می کردند و او در برابر برخی می ایستاد و لوقوضی می گفت و تحدیدی می کرد. فضای آن روزها بشدت متاثر از کشتارها بود و عموما کسی با او بنرمی برخورد نمی نداشت.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top